← Back to Blog
Confidence vs Overconfidence in Binary Options Trading: What I Learned the Hard Way

اعتماد به نفس در مقابل اعتماد بیش از حد در معاملات گزینه های باینری: آنچه به روش سخت آموختم

By Saqib IqbalDec 10, 20258 min read

من قصد نداشتم امروز در مورد اطمینان در مقابل اعتماد بیش از حد در معاملات باینری آپشن بنویسم. من فقط قصد داشتم چند معامله را مستند کنم، نمودارها را مرور کنم و یادداشت های معمول را ثبت کنم. اما این هفته اتفاقی افتاد که دیدگاه من را به عنوان یک معامله گر تغییر داد. با یک برد شروع شد، یکی از آن ورودی های تمیز و روان که در آن همه چیز در یک راستا قرار می گیرد و شما احساس می کنید در نهایت آن را به دست آورده اید.

آن لحظه همان جایی است که معمولاً تله شروع می شود. و همچنین اینجا جایی است که من به معامله‌گران جدید می‌گویم که با یک حساب اختصاصی و مناسب شروع کنند، زیرا جدا کردن ego از اجرا زمانی که همه چیز تمیز و ساختار یافته باشد بسیار آسان‌تر می‌شود. اگر می خواهید این جدایی را زودتر ایجاد کنید، اینجا مکان مناسبی برای باز کردن آن است.

روزی که اعتماد به نفس من به چیز دیگری تبدیل شد

اولین معامله هفته قرار نبود خاص باشد. EUR/USD به یک منطقه آشنا در نزدیکی فضای باز لندن بازگشته بود. حجم به طور پیوسته در حال افزایش بود، رد فیتیله قانع کننده به نظر می رسید، و همبستگی با DXY با ایده معکوس مطابقت داشت. من با یک اعتقاد ساده و آرام وارد یک PUT پنج دقیقه ای شدم.

برنده شد.

اما خود برد مشکل نبود. مشکل این بود که به من احساس می کرد. نفسم کند شد. شانه هایم شل شد. حالت من کمی به جلو تغییر کرد، انگار ناگهان اجازه گرفتم روی نمودار فاصله بگیرم. این نوعی اعتماد به نفس بود که احساس می کرد به دست آمده است، نه قرض گرفته شده.

با این حال، تنها چند معامله بعد، متوجه شدم که این اطمینان بی سر و صدا به چیزی سنگین تر تبدیل شده است. یه چیزی بلندتر یه چیز بی حوصله

اینجا جایی بود که هفته تغییر کرد و من تفاوت واقعی بین اطمینان و اعتماد بیش از حد در معاملات باینری آپشن را یاد گرفتم.

The Day My Confidence Slipped Into Something Else

چگونه برنده شدن شما را سریعتر از باخت کور می کند

مردم تصور می کنند از دست دادن شما را احساساتی می کند. برای من، برنده شدن چیزی است که ابتدا قضاوت من را مخدوش می کند. یک برد مانند یک نورافکن گرم عمل می کند، و قبل از اینکه متوجه آن شوم، درست زیر آن ایستاده ام و از لحظه ای لذت می برم که حتی نباید مهم باشد.

من این هفته شیفت ها را با دقت دنبال کردم. در اینجا دقیقاً نحوه انتقال در رفتار خودم رخ داد.

How Winning Blinds You Faster Than Losing

چگونه احساس درون بدن من تغییر کرد

اعتماد به نفسدم آهسته درست قبل از ورود به یک معامله بود که متوجه شدم. نشانگر من بود که با حوصله در حال بررسی سطوح بود. ساکت، زمینی، ثابت بود.

اعتماد به نفس بیش از حداحساس متفاوتی کرد گرما حاصل از برنده شدن در معامله قبلی به معامله بعدی سرازیر شد. انگشتم زودتر از اینکه مغزم فکرش را کامل کند کلیک کرد. سرعتم زیاد شد استدلال من کوتاه شد.

برای قرار دادن آن در قالب واضح تر، منظور من این است.

جدول: اعتماد به نفس در مقابل اعتماد بیش از حد به معاملات خودم

آنچه من احساس کردم / انجام دادماعتماد به نفساعتماد به نفس بیش از حد
نفس کشیدنآرام، آهسته، مشاهده گرکمی سریعتر، فشار ملایم روی سینه
حرکت ماوسعمدی، دو بار بررسی سطوحسریع، پرش، وارد میانه کندل
اندازه تجارتبرنامه ثابت و ثابتاصرار آرام برای افزایش موقعیت بعدی
زمان ورودنزدیک به تاییدورودی های اولیه بدون تایید
طرز فکر"این تنظیم منطقی است""من می توانم امروز بازار را بخوانم"

هر معامله گر ستون دوم را می شناسد. این تجارت صادقانه و کنترل شده است.

اما ستون سوم، ستون اعتماد بیش از حد، جایی است که بیشتر انفجارها شروع می شود.

و من این تغییر را تشخیص ندادم تا زمانی که دو معامله برایم تمام شد.

How the Feel Changed Inside My Body

تجارتی که بدون بررسی نمودار وارد شدم

امروز سه شنبه بود

USD/JPY درست بالای منطقه ای که من ساعاتی قبل علامت گذاری کرده بودم، تثبیت می شد. طرح من ساده بود: منتظر یک شکست باشید، سپس اگر رد آن را تایید کرد، در آزمون مجدد وارد شوید. این را به وضوح در یادداشت هایم نوشته بودم. من حتی هشدارها را تنظیم کردم.

اما وقتی شمع شکسته اتفاق افتاد، چیزی تغییر کرد. احساس کردم "آماده" هستم. خیلی آماده است.

به‌جای اینکه منتظر تست مجدد باشم، برای یک CALL در یک شمع متوسط ​​​​پریدم. استدلال من؟ "تحرک قوی است... خوب است." این اولین بار در چند ماه گذشته بود که من قوانین خودم را در اواسط تجارت رد کردم.

پنج دقیقه بعد، بازار سرد شد، رد شد و به اندازه ای پایین آمد که ورود من را باطل کرد.

اگر از قوانین همیشگی خود پیروی کرده بودم، از این ضرر کاملاً اجتناب می کردم.

راه اندازی مشکل نبود. رفتار ورود بود.

بعداً الگویی را که در یکی دیگر از پست‌هایم درباره زمان‌بندی بازار ثبت کرده بودم، به یاد آوردم، جایی که دقیقاً در مورد همان نوع تله‌های ضربه‌ای نوشتم. خنده دار است که چگونه درس های خود را در لحظه ای که احساس می کنیم "کنترل" می کنیم، فراموش می کنیم.

این بخشی است که مقالات برتر به ندرت در مورد آن صحبت می کنند. آنها توضیح می دهندسمت فنیاما تغییر احساسی را که پس از یک برد اتفاق می افتد نادیده بگیرید. این شکاف محتوایی است که من احساس کردم در این هفته از آن عبور کردم.

شوک میان هفته ای که تفکر من را بازنشانی کرد

وقتی چهارشنبه فرا رسید، من از قبل آن اعتماد به نفس نابجایی را به جلسه جدید منتقل می کردم. به خودم گفتم آرام هستم، اما حقیقت این است که یک برد بیشتر از آنچه بازار توجیه می‌کند، بیشتر از آن‌چه که خود را توجیه می‌کند، متورم کرده است.

من دو اشتباه پشت سر هم مرتکب شدم که مرا از آن رها کرد.

اولین اشتباه بزرگ کردن کمی بود، فقط یک افزایش کوچک، هیچ چیز چشمگیری. اما نیت پشت آن اشتباه بود. من این کار را برای تسریع دستاوردها انجام دادم، نه برای اجرای یک تنظیم با اعتقاد بالاتر.

اشتباه دوم ورود بدون نگاه کردن به تایم فریم بالاتر بود. این چیزی است که وقتی زمین گیر هستم هرگز از آن نمی گذرم. اما اعتماد بیش از حد باعث می شود میانبرها بی ضرر به نظر برسند.

هر دو معامله از دست رفت.

این ضررها فاجعه بار نبودند، اما تأثیر روانی آن فوری بود. من ناراحت نشدم، احساس کردم در معرض دید قرار گرفتم. دیدم که وقتی به احساساتم بیشتر از سیستمم اعتماد می کنم، چقدر راحت به اعتماد به نفس بیش از حد تبدیل می شود.

این لحظه ای است که متوجه شدم نیاز به تنظیم مجدد دارم.

و فقط برای شفافیت کامل: اگر امروز تازه شروع می کردم، یک حساب تجاری تمیز و اختصاصی درست در اینجا باز می کردم. بار، سر و صدا و وسوسه تکانشی برای «رفع» یک اشتباه در همان محیط آشفته را از بین می برد. یک فضای تازه به حفظ احساسات کمک می کند.

آن شوک اواسط هفته مرا مجبور کرد به قوانینم برگردم. نه به این دلیل که پول خود را از دست دادم، بلکه به این دلیل که دیدم به کسی تبدیل شدم که نمی‌خواستم باشم: تاجری که فکر می‌کند بیشتر از بازار می‌داند.

سیستمی که اکنون برای فیلتر کردن اعتماد بیش از حد استفاده می کنم

وقتی بعد از آن باخت ها از نمودارها فاصله گرفتم، دفترچه یادداشتم را باز کردم و شروع به بازنویسی قوانینی کردم که من را ثابت نگه می دارد. قوانین جدیدی نیست، فقط یک نسخه اصلاح شده از عاداتی است که قبل از اینکه اجازه دهم منیت دخالت کند، کار می کرد.

در اینجا فیلترهایی هستند که من اکنون برای تشخیص اعتماد بیش از حد قبل از اینکه جلسه من را از بین ببرد استفاده می کنم.

علائم هشدار دهنده اعتماد به نفس بیش از حد من

  • من احساس می کنم آماده ورود زودهنگام قبل از تایید هستم.
  • من خودم را از شدت هیجان در حال افزایش حجم تجارت می دانم.
  • من از تحلیل تایم فریم بالاتر صرف نظر می کنم.
  • فشار ملایمی را در سینه یا بازوهایم احساس می کنم.
  • آخرین معامله برنده هنوز در ذهن من تکرار می شود.
  • من به جای اینکه منتظر بمانم، در عرض چند ثانیه پس از دیدن تنظیمات وارد می شوم.
  • من به شمع آخر خیلی اعتماد دارم.
  • من به جای اندازه گیری ریسک ها را توجیه می کنم.

هر بار که حداقل دو مورد از این موارد ظاهر می شود، من معامله را برای ده دقیقه متوقف می کنم.

این همان چیزی است که مقالات آنلاین معمولاً از دست می دهند. آنها تئوری هایی را در مورد روانشناسی فهرست می کنند، اما سیگنال های درونی آرام، احساسات فیزیکی کوچک، میانبرهای رفتاری کوچک، تغییرات جزئی در نحوه نمایش نمودار از چشمان شما را نادیده می گیرند.

My Overconfidence Warning Signs

اگر می‌خواهید نمونه‌ای دیگر از اینکه چگونه تنظیمات را به‌طور منطقی‌تر تجزیه می‌کنم، مقاله من در مورد آن هستیدتشخیص الگوهای زمان بندی معکوسآن قسمت را با جزئیات پوشش می دهد. این روند همان چیزی است که اعتماد به نفس برای من در روزهای خوب به نظر می رسد.

معامله ای که تعادل و ذهنیت من را به صفر رساند

پنجشنبه دوباره به من یک تنظیمات تمیز داد. کامل نیست، کتاب درسی نیست، اما تمیز است.

GBP/USD وارد یک جیب نقدینگی تازه در نزدیکی منطقه رد قبلی شده است. قیمت کند شد، یک شکست جعلی کوچک ایجاد کرد و سپس یک فتیله خستگی واضح به من داد. دراماتیک نبود. سریع نبود. کنترل شد.

اینجا بود که حس کردم چیز جدیدی یا بهتر بگویم یک چیز قدیمی که فراموش کرده بودم.

اعتماد به نفس واقعی هیجان انگیز نیست. احساس سکوت می کند.

وقتی وارد آن تجارت شدم، عجله ای احساس نکردم. یه مکث خفیف حس کردم. من همه چیز را دو بار بررسی کردم. من به همبستگی با DXY نگاه کردم. زمان جلسه را بررسی کردم. منتظر لحظه مناسب بودم نه لحظه اول.

تجارت برنده شد.

اما برد باعث نشد لبخند بزنم. ضربان قلبم را بالا نمی برد. چیزی را باد نکرد این به سادگی تعادل من را به حالت خنثی بازگرداند و به من یادآوری کرد که روش صحیح تجارت به بهترین شکل ممکن خسته کننده است.

این زمانی بود که من بالاخره تمایز واقعی بین اطمینان در مقابل اعتماد بیش از حد در معاملات باینری آپشن را فهمیدم.

اعتماد به نفس کند است.

اعتماد به نفس بیش از حد سریع است.

اعتماد به نفس ساکت است.

اعتماد به نفس بیش از حد بلند است.

اعتماد به نمودار احترام می گذارد.

اعتماد بیش از حد با آن بحث می کند.

من آن را با حروف بزرگ در بالای صفحه مجله ام نوشتم.

درس هایی که ای کاش کسی قبلاً به من می گفت

اگر می‌توانستم به پنج سال قبل برگردم و یادداشتی به خودم بدهم، یک یادداشت ساده بود: از این تصور که ذهنت بعد از یک برد پایدار است را کنار بگذار. این جایی است که بیشترین خطر پنهان نهفته است.

در اینجا درسهایی است که از این هفته بیرون آمدند، خام، صیقل نخورده و صادقانه.

  • یک برد سریعتر از یک باخت رفتار شما را تغییر می دهد.
  • اعتماد به نفس بیش از حد به عنوان سرعت نشان می دهد، نه پرخاشگری.
  • نمودار فقط زمانی ساده تر به نظر می رسد که ذهن شما مغرضانه باشد.
  • شما متوجه میانبرها نمی شوید تا زمانی که برای شما هزینه ای نداشته باشند.
  • اعتماد از فرآیند رشد می کند. اعتماد به نفس بیش از حد از حافظه رشد می کند.
  • بهترین معامله گران بعد از برد ساکت ترین هستند.
  • اگر معامله ای "آسان" به نظر می رسد، عقب نشینی کنید و دوباره آن را بررسی کنید.
  • هر بردی باید کندتر از هر باختی بررسی شود.
Lessons I Wish Someone Had Told Me Earlier

وقتی این درس ها را با چند یادداشت از مقاله خود در مورد بررسی کردمشرایط بازار، متوجه شدم که چقدر توصیه های خودم را نادیده گرفته ام. این آسیب پذیری است که اکثر معامله گران آن را قبول ندارند. و به همین دلیل است که می‌خواستم تمام این بازتاب را به سبک مجله بنویسم، بنابراین فراموش نمی‌کنم که اعتماد به نفس بیش از حد از درون چه احساسی دارد.

Lessons I Wish Someone Had Told Me Earlier-2

چرا من اکنون متفاوت معامله می کنم

زمانی که جمعه فرا رسید، من سعی نمی کردم چیزی را «باز پس بگیرم». من سعی نداشتم هفته را سبز به پایان برسانم. من سعی نداشتم چیزی را به بازار یا خودم ثابت کنم.

من به سادگی به تجارت به روشی که باید در تمام مدت معامله می کردم بازگشته بودم.

طعنه آمیز این است که اعتماد به نفس چیزی نیست که شما دنبالش باشید. این چیزی است که وقتی از تحمیل نتایج دست بردارید ظاهر می شود. و اعتماد بیش از حد یک جهش هیجانی چشمگیر نیست، بلکه یک دور شدن آرام از ساختار است.

اگر می‌خواهم کسی که این را می‌خواند چیزی را حذف کند، این است:

بازار مهارت های شما را مجازات نمی کند. نگرش شما را مجازات می کند.

اگر در مورد تجارت با نظم و انضباط جدی هستید و فضایی تمیز می خواهید که در آن تنظیمات شما، نه هیجان شما، ورودی های شما را کنترل کند، در اینجا یک حساب متمرکز باز کنید و با آن مانند اولین صفحه جدید مجله تجاری خود رفتار کنید.

من از این به بعد اینگونه به مسائل نزدیک می شوم.

یک صفحه در یک زمان. یک معامله در یک زمان.

با اعتماد به نفس و بدون سر و صدایی که تقریباً این هفته من را زیر پا گذاشت.